فیک
*پارت یازدهم خرگـــ🐰ــوشِمافیا*
ویو کوک:
ا.ت اومد بیرون و باهاش حرف زدم،با اینکه میدونست کیهستم اصلا ازم نمیترسید...
واقعا دختر کیوتیه ولی وقتی داشتم باهاش حرف میزدم یه دفعه ساکت شد و بعد گفت باید برم...نکنه اتفاقی براش بیفته،هوفففف اصلا چرا بهش فکر میکنم ولی،بزار برم مگه چی میشه...؟!
ویو ا.ت:
اصلا یه لحظه مغزم هنگ کرد...از پیشش رفتم و راه افتادم،نمیدونم چرا از همون اول احساس میکردم یکی پشتمه ولی خب وقتی برگشتم کسی نبود...شاید توهمی شدم؛
هوفففف
یه حس بدی دارمممم
برای اینکه زود تر برسم از کوچه ای که خلوت تره میرم،یه خورده ترسناکه ولی میرم.
۴مین بعد(مین=دقیقه)...:
همینجوری داشتم میدویدم که دستی دور دهنم پیچید و منو کشوند داخل بغلش.
علامت ناشناس:×
×هیسسس
دهنتو ببند خرگوش کوچولو شاید اینجوری کمتر درد بکشی....
ویو کوک:
دنبال ا.ت راه افتادم،دیدم داره میره داخل یه کوچه ی تاریک و همین جوری میدوهه،چند دقیقه بعد یه دفعه ناپدید شدُ چند ثانیه بعد صدای یه مردی رو شنیدم که انگار داشت چیزی میگفت،صدای گریه و حرف های خفهشده هم میومد؛
فکر اینکه اون ا.ت باشه خونمو به جوش آورد،بدون معطلی به طرف صدا رفتم که چیزی رو دیدم که نباید میدیدم...
ویو ا.ت:
وقتی اون مرده دستشو گذاشت دور دهنم دیگه تقریبا نتونستم نفس بکشم،شروع کرد به چرت و پرت گفتن و با اون خندهی کثیفش حالمو بیشتر بد میکرد...
یهدفعه احساس کردم دستش از دور دهنم برداشته شد؛روی زمین افتادمو نفسنفس میزدم...دنیا برام تار شده بود و تنها چیزی که شنیدم صدای یکی بود که گفت:
+ا.ت...!!!
ویو کوک:
بدون صدا از پشت به اون مرد حمله کردمو تا میخورد زدمش...یهو ا.ت رو یادم اومد؛مرده رو ولش کردم و به سمت ا.ت رفتم.
وقتی رفتم پیشش روی زمین افتاده بود...بغلش کردمُ بردمش سمت ماشین.
به چند تا از باديگارد ها زنگ میزنم این مردَ رو از اینجا جمع کننُ یه درس حسابی بهش بدن...
علامت بادیگارد:÷
علامت کوک:+
+الو...
برات یه لوکیشن میفرستم سریع برید اونجا،بعدش بیاریدش عمارت و دیگه خودتون میدونید باید چیکارش کنید.
÷س.سلام ارباب...چ..چشم حتما ما همین الان میریم،امر دیگه ای ندارید...؟!
+نه...فقط سریع انجامش بدید
÷چ.چشم خدانگهدار
*کوک تلفن رو قطع کرد*
+باید زودتر میرسیدم....
*۱۱مین بعد(مین=دقیقه)
در عمارت کوک:*
کوک انقدر سریع رانندگی کرده بود که ۲۰ دقیقه راه رو توی ۱۰ دقیقه رفت...
وقتی وارد عمارت شد،بادیگارد های جلوی در ماشینش رو تحویل گرفتن و بردن پارک کردن،۵ تا از بادیگارد هاش هم همراهش راه افتادن و تا دم در همراهیش کردن...
علامت آجوما:√
(بچه ها آجوما توی این پارت و چند پارت دیگه،یه زن ۴۶ سالس،مهربون و خوش قلبه که نقش مدیر خدمتکار های زن رو داره؛اگه میخوایید کامل بفهمید پارت ۴ رو بخونید💗)
^امروز خیلی پارت گذاشتم امیدوارم از همشون خوشتون بیادددد🍄✨🎋^
ویو کوک:
ا.ت اومد بیرون و باهاش حرف زدم،با اینکه میدونست کیهستم اصلا ازم نمیترسید...
واقعا دختر کیوتیه ولی وقتی داشتم باهاش حرف میزدم یه دفعه ساکت شد و بعد گفت باید برم...نکنه اتفاقی براش بیفته،هوفففف اصلا چرا بهش فکر میکنم ولی،بزار برم مگه چی میشه...؟!
ویو ا.ت:
اصلا یه لحظه مغزم هنگ کرد...از پیشش رفتم و راه افتادم،نمیدونم چرا از همون اول احساس میکردم یکی پشتمه ولی خب وقتی برگشتم کسی نبود...شاید توهمی شدم؛
هوفففف
یه حس بدی دارمممم
برای اینکه زود تر برسم از کوچه ای که خلوت تره میرم،یه خورده ترسناکه ولی میرم.
۴مین بعد(مین=دقیقه)...:
همینجوری داشتم میدویدم که دستی دور دهنم پیچید و منو کشوند داخل بغلش.
علامت ناشناس:×
×هیسسس
دهنتو ببند خرگوش کوچولو شاید اینجوری کمتر درد بکشی....
ویو کوک:
دنبال ا.ت راه افتادم،دیدم داره میره داخل یه کوچه ی تاریک و همین جوری میدوهه،چند دقیقه بعد یه دفعه ناپدید شدُ چند ثانیه بعد صدای یه مردی رو شنیدم که انگار داشت چیزی میگفت،صدای گریه و حرف های خفهشده هم میومد؛
فکر اینکه اون ا.ت باشه خونمو به جوش آورد،بدون معطلی به طرف صدا رفتم که چیزی رو دیدم که نباید میدیدم...
ویو ا.ت:
وقتی اون مرده دستشو گذاشت دور دهنم دیگه تقریبا نتونستم نفس بکشم،شروع کرد به چرت و پرت گفتن و با اون خندهی کثیفش حالمو بیشتر بد میکرد...
یهدفعه احساس کردم دستش از دور دهنم برداشته شد؛روی زمین افتادمو نفسنفس میزدم...دنیا برام تار شده بود و تنها چیزی که شنیدم صدای یکی بود که گفت:
+ا.ت...!!!
ویو کوک:
بدون صدا از پشت به اون مرد حمله کردمو تا میخورد زدمش...یهو ا.ت رو یادم اومد؛مرده رو ولش کردم و به سمت ا.ت رفتم.
وقتی رفتم پیشش روی زمین افتاده بود...بغلش کردمُ بردمش سمت ماشین.
به چند تا از باديگارد ها زنگ میزنم این مردَ رو از اینجا جمع کننُ یه درس حسابی بهش بدن...
علامت بادیگارد:÷
علامت کوک:+
+الو...
برات یه لوکیشن میفرستم سریع برید اونجا،بعدش بیاریدش عمارت و دیگه خودتون میدونید باید چیکارش کنید.
÷س.سلام ارباب...چ..چشم حتما ما همین الان میریم،امر دیگه ای ندارید...؟!
+نه...فقط سریع انجامش بدید
÷چ.چشم خدانگهدار
*کوک تلفن رو قطع کرد*
+باید زودتر میرسیدم....
*۱۱مین بعد(مین=دقیقه)
در عمارت کوک:*
کوک انقدر سریع رانندگی کرده بود که ۲۰ دقیقه راه رو توی ۱۰ دقیقه رفت...
وقتی وارد عمارت شد،بادیگارد های جلوی در ماشینش رو تحویل گرفتن و بردن پارک کردن،۵ تا از بادیگارد هاش هم همراهش راه افتادن و تا دم در همراهیش کردن...
علامت آجوما:√
(بچه ها آجوما توی این پارت و چند پارت دیگه،یه زن ۴۶ سالس،مهربون و خوش قلبه که نقش مدیر خدمتکار های زن رو داره؛اگه میخوایید کامل بفهمید پارت ۴ رو بخونید💗)
^امروز خیلی پارت گذاشتم امیدوارم از همشون خوشتون بیادددد🍄✨🎋^
- ۳۱۳
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط